|
HTML clipboard
پسركی
از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می كنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم!!!
پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می كند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی كه به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می كنند ، بی هیچ
دلیلی!!!
پسرك متعجب شد ولی هنوز از اینكه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود.
یكبار در خواب دید كه دارد با خدا صحبت می كند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این
همه گریه می كنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شكل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام
تا بتواند سنگینی زمین را تحمل كند،به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را
تحمل كند ،به دستانش قدرتی داده ام كه حتی اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به
كار ادامه دهد .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
و این نخستین بهار خلقت بود... |
|
HTML clipboa
در
آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه بی
زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش چگونه می تواند بودن؟
و خدا بود
و جز خدا هیچ نبود و با نبودن چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و با او
عدم. و عدم گوش نداشت.
خدا آفریدگار بود و
چگونه می توانست نیافریند؟
و خدا مهربان بود و
چگونه می توانست مهر نورزد؟
بودن، می خواهد. و از
عدم نمی توان خواست.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
HTML clipboard
یكی
بود یكی نبود مردی بود كه زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد
همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی كیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با
تشریفات مناسب انجام نشد.دختری كه باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت
و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی نمی خواهد هر كس به آنجا برسد می
تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت
رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت: این كار شما تروریسم خالص است!
پطرس كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ابلیس كه از خشم قرمز شده بود
گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و كار و زندگی ما را به هم زده.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
HTML clipboard
روزی
پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته .
پیر نزد او رفت و جویای احوالش شد . شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت
کرد و این که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را
پذیرفته . شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده و با رفتن
دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند . پیر
با لبخندی گفت اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟
شاگرد با حیرت گفت ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟
پیر با لبخند گفت چه کسی چنین گفته است . تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین
دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دختر ندارد .
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
HTML clipboard
HTML clipboard
هرچه
كني بكن ، مكن ترك من اي نگار من
هرچه بري ، ببر ، مبر سنگدلي به كار من
هرچه بري ، ببر، مبر رشته الفت مرا
هرچه كني ، بكن ، مكن خانه اختيار من
هرچه روي برو ، مرو راه خلاف دوستي
هرچه زني ، بزن ، مزن طعنه به روزگار من
|
|
|
معلم پاي تخته داد ميزد... |
|
HTML clipboard
HTML clipboard
معلم
پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم مي کردند
وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق ميزد
براي اينکه بيخود هاي و هو مي کرد و با آن شور بي پايان
تساويهاي جبري را نشان ميداد
با خطي خوانا بر روي تخته اي کز ظلمتي تاريک غمگين بود.
تساوي را چنين بنوشت : يک با يک برابر است ...
از ميان شاگردان يکي برخاست
هميشه يک نفر بايد برخيزد ...
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
حرف های بزرگ از آدم های بزرگ |
HTML clipboard
HTML clipboard
ای
انسان!
اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش
واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهری كوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.
نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به
همه هدیه كن چون وقتی حركت می كنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ،
سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و ماورای پروانه
های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است،
پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.
عفو كردن خطا، انتقام ملایمی است.
"دیل كارنگی"
محبت رابه دل دادن صفای سینه می خواهد به
یاد دیگران بودن دل بی كینه می خواهد
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خداوند مهربان هست او جانشین تمام نداشتن های
من است. "شریعتی"
هشیار باش خلقت عالم زبهرتوست
غیر از خدا هر آنچهكه خواهی شكست توست
خدایا مرا از این فاجعه پلید «مصلحت پرستی» مصون بدار تا به رعایت مصلحت، حقیقت
را ذبح نكنم. "شهید چمران"
عشق، حیرت و گریز و بی تابی یك دور افتاده است؛ برای پیوستن
نالهی نی خشك و بریده و غربت در آرزوی بازگشت به نیستان
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>
|
| صفحه 12 - 22 از 30 |